تبليغاتX
آنچه نمي دانيم نيز با ارزش است.
 
آنچه نمي دانيم نيز با ارزش است.
 
 
 

 

پرنده ی قشنگ من

 

 

دكتر گفته بود كه تو نميموني منم فكر كردم كه ميري ولي نه اونطوري كه دكتر مي گفت .

 

 تقصير من شد كه بهت حسودي كردم. تو هم پيش من موندي اما نه زنده .

 

من پشيمونم .دوباره مثل يك آدم خودخواه فكر كردم. ديگه نمي خوام پيشم بموني ...ميخوام كه پرواز كني .ميخوام كه بري ....نمي خوام كه بميري اما خواهش كردن و گريه كردن ديگه فايده اي نداره.

 

حالا من دوباره از پشت پنجره دارم به اسمون نگاه ميكنم و فكر ميكنم آسمون به اين بزرگي چرا جا براي تو كوچولو نداشت؟

 

شايد دنيا ارزشش رو نداشت كه توي آسمونش پرواز كني . شايد تو پاك تر از اون بودي كه بودن توي اين دنيا رو تجربه كني .

 

تورو ميزارم پشت پنجره چون باور نمي كنم پرنده پرواز نكنه و فكر ميكنم توبلاخره  پرواز می كني ...

 

اما بازم دارم احمقانه فكر ميكنم چون خبر ندارم تو خيلي وقته كه پرواز كردي و براي من كه محكوم به اسارت توي اين دنيام قصه ميخوري.

 

 

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 22:16  توسط سحر  | 

پرنده ی قشنگ من

 

        

 

الان خيلي كوچيكي و نمي توني پرواز كني . وقتي بزرگ شدي بايد پرواز كردن ياد بگيري . بايد ياد بگيري از دست شكار چي ها فرار كني . بايد ياد بگيري از آدما هم فرار كني.

 

روزي  كه خوب ياد گرفتي پرواز كني روز توئه . پرواز مي كني .دور دور دور هر جا كه دلت خواست . شاد و رها و آزاد .هيچ كس نميتونه دنبالت بياد .

 

 منم نمي تونم بيام چون مثل تو بال ندارم . من تقديرم اين بوده كه انسان باشم و بمونم . من هميشه ميمونم . به من گفتن ميتوني آزاد باشي ولي دروغ گفتن . من كه بال ندارم .

 

من بايد بمونم .بمونم و ببينم . بمونم و بشنوم . بمونم و بميرم .

 

من هيچ وقت نخواهم فهميد تو چكار ميكني. چطوري پرواز ميكني.

 

تو هم ميري و منو فراموش ميكني . منم فقط ميتونم نگات كنم كه دور ميشي درست مثل قبلي ها. اونا هم رفتن و من ديگه نديدمشون . شايد فكر ميكردن منم ميتونم دنبالشون برم. شايدم روزا بهم سر ميزنن و من نمي بينمشون .

 

تو چي؟ تو هم وقتي كه رفتي فراموشم ميكني؟مثل بقيه؟الان حرفامو بهت ميزنم چون وقتي ياد بگيري پرواز كني ديگه صبر نمي كني تا حرفاي منو گوش بدي. مثل بقيه.

 

من ناراحت نميشم . نقص از منه كه نميتونم پرواز كنم.

 

تو بايد بري. تو پرنده اي . من هم اگه توي زندگي بعديم پرنده شدم ميام و پيدات ميكنم .

 

اما فعلا...

 

بايد بمونم .بمونم و ببينم . بمونم و بشنوم . بمونم و بميرم . همين...

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 0:28  توسط سحر  | 

                                       بودا و تفكر بوديسم در رابطه با غذا

                                                                 

 

بسياري از مذاهب دنيا رهنمودها ، محدوديتها ، قوانين و نمادهايي  دارند كه در رژيمهاي غذاييشان هم نمود پيدا ميكند.

در بعضي مذاهب استفاده از حيوانات وجود دارد فقط در برخي اعياد يا مناسبتها از شكم پرستي و استفاده ار نوشيدني ها ي الكلي پرهيز مي شود.ولي درتعاليم بودا مصرف هرگونه گوشت يا مشروبات الكلي ممنوع ميباشد.

تعاليم بودا در رابطه با غذا برا اساس تفكر " غذا براي انديشه " مي باشد.تفكري كه ميتواند براي دنياي مادي و علمي امروز مفيد باشد.

5 امر مهم در تغذيه وجود دارد.

 

1- غذا چيست؟

2- ما براي چه ميخوريم؟
3- اين غذا از كجا تامين ميشود؟

4- كي و چگونه بايد بخوريم؟

 

پس از اينكه به تمام جوابها رسيديم تازه به اين سوال مهم ميرسم كه آيا ما لياقت و ارزشش را داريم؟ به ذهنمان رجوع كنيم . آيا ما حريص و بي فكر هستيم؟

همه ميدانيم كه غذا براي ادامه ي زندگي لازم است و هدف از زندگي "پيدا كردن راه " مي باشد براي رسيدن به روشني(1).

پس تهيه ي غذا صرفا براي مصرف "ممنوع" مي باشد.

 

"هيچ گونه " كشتار انسان يا "حيوان " يا هر مورد زنده در دين بودا مورد قبول نيست.

 

امروزه در چين و ژاپن مدرسه هايي وجود دارند كه تعاليم بودا را آموزش مي دهند .شاگردان غذاي خود را خودشان كشت ميكنند.

 

" يك بودايي هرگز گوشتي كه ادراك داشته است مصرف نميكند همينطور تمام مشتقاتي كه از حيوانات تهيه شده باشد.مانند شير ، پنير، عسل ، چرم  و...(بخشي از تعاليم بودا)

 

"يك بودايي اصل هيچ وقت لباس ابريشمي كفشهاي چرمي و لباسهاي پوست نميپوشد . شير و خامه و عسل و ...استفاده نمي كند بنابراين مي تواند وراي اين دنيا سير كند. هم جسمي هم فكري . اين انسانها آزاد هستند.

كشتن يا خوردن گوشت باعث شكسته شدن چند قانون ميشود." (بخشي از تعاليم بودا)

 

" كسي كه باعث مرگ موجود زنده شود شانس او براي رسيدن به روشني را از او ميگيرد"(بخشي تعاليم بودا)

همينطور بايد بدانيم كه همه ي موجودات جزئي از كل هستند اگر يكي كشته شود در كل تاثير كذاشته و باعث بيشتر و بيشتر شدن كشتار ميشود.همينطور چرخه ي مرگ و تولد دوباره بهم ميخورد.

 

همه موجودات داراي ادراك زندگي را دوست دارند و هنگام مرگ براي زندگي تلاش ميكنن.

"درست مانند ماهي كه روي خشكي انداخته شده و از آب دور شده فكر نيز تلاش و تقلي مي كند از مرگ نجات يابد." (بخشي از تعاليم بودا)

 

مصرف گوشت دو نوع عذاب را به همراه دارد.

عذابي كه حيوان هنگام مرگ ميكشد.عذابي كه مرگ و تولد دوباره به همراه دارد.وقتي موجود زنده اي ميميرد مجبور است مراحل دردناك دوباره متولد شدن را طي كند. تنها راه براي توقف اين پروسه رسيدن به روشنايي است.

تا زماني كه موجودي ميتواند ياد بگيرد ( همه ي موجودات زنده اين توانايي را دارند) با كشتن انها اين شانس را از انها ميگيريم .

 

تصور غربي مبني بر " فرديت(2) " از نظر بودا" خودخواهي" ناميده ميشود.

 

كسي كه فقط براي لذت بردن زندگي ميكند و روحش هماهنگ با طبيعت نيست و برايش مهم نيست چه ميخورد "چيزي بي مصرف " است .درست مانند كسي كه از مارا(3) تبعيت ميكند از هوسهاي خودخواهانه ي خود تبعيت مي كند مانند درختي كه باد حركتش مي دهد.

 

از نظر بودا تمام موجودات زنده جزئي از كل ( يك ارگانيسم واحد ) هستند بنابراين وقتي يك جزء را بكشيم انگار قسمتي از خود را كشته ايم . پس خوردن گوشت نوعي خود كشي است.

 

ما تاثير ميگذاريم و تاثير مي پذيريم از تمامي اعمال انجام شده.

 

كساني كه به اصول اخلاقي بودا عمل كنند دوباره در قالبي والاتر ( خدايان و انسان(4)) زاده ميشوند.هنگامي كه موجودات پايين تر بتوانند بدهي هاي خود را بپردازند ميتوانند در قالب انسان زاده شوند زيرا قالب انسان براي رسيدن به روشني بهترين و آماده ترين قالب است و برعكس.

 

هنگامي كه ميكشيم در مجموعه اعمال دنيا تاثير ميگذاريم كه اين تاثير در چرخه يي كه طي ميكند در زندگي بعدي به خود ما ضربه ميزند با تشديد اين اعمال در آينده جنگها و خونريزيهاي زيادي شكل ميگيرند.

شورانجا ما سوترا (5)تعريف مي كند كه چگونه  انساني كه گوسفندي را ميخورد ممكن است در زندگي بعدي خود گوسفندي  شود  . در چرخه ي تكرار آنها بارها و بارها يكديگر را ميخورند.

هيچ سلسله مراتبي از موجودات وجود ندارد فقط درجات انها به يكديگر متفاوت است آنها به يك اندازه مهم هستند.

 

هنگامي كه اين رهنمود ها را مطالعه ميكنيم تازه به جواب اين سوال ميرسيم كه چرا در تعليمات بودا نسانها حيوانات را آزاد ميكنند يا ازقرباني شدن نجات ميدهند.

هرزمان كه يك بوديست حيواني را ميبيند كه انساني براي كشتن آن آماده است بايد به هر طريق او را نجات دهد .

( يكي از تئوريهاي مربوط به تفكر بودا در ارتباط با انفجار جمعيت انسان اين است كه در دنياي صنعتي امروز انسانها بيشتر و بيشتر حيوانات را براي مقاصد مختلف ميكشند. روح اين حيوانات در قالب انسانها ظاهر ميشوند بنابراين جمعيت انسانها زياد ميشود.)

 

در تفكر بودا غذا بسيار مورد توجه واقع شده . در جايي بودا تعريف مي كند كه چگونه زماني با دانه هايي كه براي اسبها كشت شده بود روزها خود را گذراند تا بدهي خود را به دنيا بپردازد.

پس تنها چيزي كه از نظر بودا انسانها را از رسيدن به روشني و زيبايي محروم كرده همين مرگها و زندگي هاي دوباره است كه خود انها را ميسازيم.

 

 

 

1-      روشني در تعاليم بودا رسيدن به تكامل ميباشد.كه پيروي از تعاليم بودا باعث توقف تناسخ و رسيدن به آن ميشود.

2-      اعتقاد به فرديت توسط متفكران مدرنيسم مطرح شد.

3-      شيطان

4-      منظور از انسان انسان مورد تاييد بوديسم ميباشد.

5-      اگر فيلم بوداي كوچك را ديديد در اول فيلم يك بودايي اين داستان را تعريف ميكند.که روزی مردی خواست بزی را قربانی کند بز به او گفت من روزی مردی بودم و تو بز بودی و من تو را قربانی کردم و در زندگی بعد خود به قالب بزی در آمدم . اینبار که با عذاب قربانی شدن دوباره در قالب انسانی متولد شوم دیگر زنده ای را نخواهم کشت.اگر  فیلم را نديد حتما ببينيد.شاهکاره

 

 

 این مطلب با استفاده از دانسته ها و ترجمه ی مقاله ای از سایت http://www.animalsuffering.com/resources/articles.php نوشته شده.

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:15  توسط سحر  | 
 
  بالا