|
آنچه نمي دانيم نيز با ارزش است.
|
||
what a wonderful world
show must go on
Armstrong Louis
I see trees of green, red roses too درختان سبز و رزهاي قرمز را ميبينم
I see 'em bloom for me and you ميبينم كه براي من و تو شكوفه ميزنند
And I think to myself, what a wonderful worldو با خودم فكر ميكنم چه دنياي شگفت انگيزي
I see skies of blue, clouds of white آسمانهاي آبي و ابرهاي سپيد را ميبينم
The bright blessed days, and dark sacred nights روزهاي خجسته ي درخشان و شبهاي تاريك ترسناك
And I think to myself, what a wonderful world و با خودم فكر ميكنم چه دنياي شگفت انگيزي
The colors of the rainbow رنگهاي رنگين كمان
Are so pretty in the sky در آسمان خيلي زيبا هستند
It's also on the faces همينطور در صورتهاي مردم
Of people goin' by
I see friends shakin' hands دوستان رو ميبينم كه دست تكان ميدهند.
Sayin', "How do you do?" ميگن چطوري
Fairies sayin', "I love you." پريها كه ميگن دوست دارم
I hear babies cry, and I watch 'em grow گريه بچه ها رو ميشنوم و ميبينم كه بزرگ ميشن
They'll learn much more than I'll ever know اونها خيلي بيشتر از انچه من ميدونم ياد خواهند گرفت
And I think to myself, what a wonderful world و با خودم فكر ميكنم چه دنياي شگفت انگيزي
I think to myself, what a wonderful world با خودم فكر ميكنم چه دنياي شگفت انگيزي
تاريخ فوت: 6 جولاي 1971
علت درگذشت: حمله قلبي.
شغل: خواننده، نوازنده سازهاي بادي بخصوص ترومپت،
سبك:جاز امريكايي-اسكات جاز
اول مادرش و بعد پدرش او و خواهرش را ترك ميكنند و او نزد مادر بزرگ فقير خود زندگي مي كند
جاهاي خالي-ما براي چي زندگي ميكنيم؟ Empty spaces - what are we living for
مكانهاي رها شده - فكر كنم نشانش رو ميدونيم Abandoned places - I guess we know the score
همواره و همواره ، كسي ميدونه ما دنبال چي هستيم؟ On and on, does anybody know what we are looking for...
يك قهرمان ديگه ، يك جنايت احمقانه ي ديگه Another hero, another mindless crime
پشت پرده ، در پانتوميم Behind the curtain, in the pantomime
طناب رو نگه دار ، ايا كسي ميخواد همچنان تحمل كنه؟Hold the line, does anybody want to take it anymore
نمايش بايد ادامه داشته باشه The show must go on,
نمايش بايد ادامه داشته باشه The show must go on
از درون ، قلبم داره ميشكنه Inside my heart is breaking
آرايشم ممكنه خراب بشه My make-up may be flaking
ولي لبخندم هنوز باقيستBut my smile still stays on.
هر اتفاقي بيفته فكر ميكنم همش اتفاقي بودهWhatever happens, I'll leave it all to chance
يك قلب شكسته ي ديگه ، يك عشق شكست خوده ي ديگهAnother heartache, another failed romance
همواره و همواره آيا كسي ميدونه ما براي چي زندگي ميكنيم؟ On and on, does anybody know what we are living for?
من بايد خوشبين تر باشم فكر كنم دارم ياد ميگيرم I guess I'm learning, I must be warmer now
خيلي زود تغيير خواهم كرد.I'll soon be turning, round the corner now
بيرون داره صبح ميشه Outside the dawn is breaking
ولي در درون در تاريكي من دارم تلاش ميكنم تا رها شمBut inside in the dark I'm aching to be free
نمايش بايد ادامه داشته باشه The show must go on
نمايش بايد ادامه داشته باشه The show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on
روح من مانند بالهاي پروانه ها نقاشي شدهMy soul is painted like the wings of butterflies
پريهاي قديم بزرگ ميشن اما هرگز نميميرنFairytales of yesterday will grow but never die
من ميتونم پرواز كنم دوستان منI can fly - my friends
نمايش بايد ادامه داشته باشه The show must go on
نمايش بايد ادامه داشته باشه The show must go on
من با نيشخندي باهاش روبرو مبشم I'll face it with a grin
من هيچوقت رهاش نميكنم I'm never giving in
همواره - با نمايشOn - with the show -
من سرم رو بالا ميگيرم، قتل عام ميكنمI'll top the bill, I'll overkill
من بايد راهي براي ادامه دادن پيدا كنم.I have to find the will to carry on
همواره باOn with the -
همواره با نمايشOn with the show -
نمايش بايد ادامه داشته باشهThe show must go on...
.
تاريخ فوت: 24 نوامبر 1991.
محل فوت: در منزل خود واقع در 1 LOGAN PLACE IN KENSINGTON,LONDON (لندن)
علت درگذشت: ذات الريه ناشي از بيماري ايدز. (در سن 45 سالگي)
مذهب: زرتشتي.
اصليت: ايراني تبار.
شغل: خواننده، نوازنده پيانو، ترانه سرا.
قد: 177 سانتي متر.
سبك:راك كلاسيك.
يكى از معروفترين ترانههاى مركورى، آهنگ ”keep yourself alive“ بود كه در سال ۷۳ خوانده شد اما او به معناى اين آهنگ يعنى ”زنده بمان“، بىاعتنا بود. مىگفت زندگى براى من مانند رولت روسى است. نمىتوانم خود را محدود و مهار كنم.
فردي عاشق گربـه هـا بود. وي در منزل خود چندين گربه
نگهداري مي كـرد. حتي براي يكي ازآنها كه DELILAH نام
داشت ترانه اي به همين نام اجرا كرده است.

چرا اين دو ترانه درست از نظر مفهومي در نقطه ي مقابل يكديگر هستند؟اولي اينقدر خوشبينانه و دومي اينقدر پوچ گرا
اگر زندگي كه اين دو داشتند رو با هم مقايسه كنيم ميبينيم كه آرمسترانگ خيلي از فردي سخت تر زندگي كرده اما تفريبا در تمام ترانه هاش ديد مثبتي به زندگي داره.
لوئيس جاز كار ميكرد و فردي راك . جاز موسيقي دلنشين و مثبت و راك موسيقي اعتراض آميز و اغلب منفي هست.وقتي فكر ميكنم به اين نتيجه ميرسم كه تنها نكته اي كه باقي ميمونه زمانه. ممكنه تفاوت آنچناني از نظر زماني نداشته باشند اما در دو دوره از تاريخ زيسته اند كه پررنگ بوده.در زمان لوئيس مشكل اقتصادي در امريكا وجود داشته اما انسانها آرامش بيشتري داشتن و نگرانيهاي كمتر.
اما فردي درزماني اين ترانه رو مي خونه كه انسان تازه به خودش اومد مخصوصا هنرمندان و ديد كه واي چه بر سر دنيا اومده و آيا با وجود ابن دنياي كثيف (show) چطور ميشه ادامه داد.
از نظر من هر دو ابن ترانه ها شاهكار هستند اما من به آنچه فردي ميگه اعتقاد دارم.
|
|